تبليغاتX
ღ دلتنگی های دلی خسته ღ
ღ دلتنگی های دلی خسته ღ



پست ثابت

هزاران بار در حریق چشمانت سوختم ای ماندنی ترین نگاه

هزاران بار در طوفان نیستیت گم شدم ای ماندنی ترین هستی
هزاران بار در ساز شعرت رنگ شدم ای فریبنده ترین شعر
هزاران بار از جام باده ات مست شدم ای لبریزترین مستی

حال به من بگو در...

زیباترین نگاه
ماندنی ترین هستی
فریبنده ترین شعر
ولبریز ترین مستی
چگونه فقط کوچه های ذهنم را
با خیال تو خوش کنم
چگونه؟


پنجشنبه سوم فروردین 1391 |

 


نگاه كن باز هم چشمانم از ياد تو خيس مي شود

آري باز هم دلم برايت تنگ شده است !

دلم برايت تنگ شده است ؟

به اندازه ي تمام روزهایي که نديدمت

به اندازه ي تمام شبهايي که به ياد تو سرودم

براي آرامشي که از ديدن تو مي يافتم

از نگاه تو

از لبخند تو

از رنگ چشمان تو

دلم برايت تنگ شده است !

به اندازه ي تمام نفس هايي که بي من کشيده اي

دلم برايت تنگ شده است !

دوست نوشت : دلم خیلی واست تنگ شده...... کاش میتونستم اسمتو بگم...بسته دیگه... خیلی طولش دادی....برگرد پیشم.... همه منتظریم...


دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 |

 

سلام

بعد مدت ها امدم ...نیومدم که بمونم...فقط امدم بگم که بهتون نیاز دارم..

ازتون می خوام که واسه دوستم دعا کنین....

عاجرانه ازتون می خوام که واسش دعا کنین....چون واقعا نیاز داره

اون الان داره با مرگ می جنگه

امیدوارم خواهشم رو رد نکنین


جمعه هشتم اردیبهشت 1391 |

 


 
،نه مرادم نه مرید

نه پیامم نه کلامم،
نه سلامم نه علیکم،
نه سپیدم نه سیاهم.
نه چنانم که تو گویی،
نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
نه سمائم،
نه زمینم،

  نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم

نه سرابم،
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،
نه گرفتار و اسیرم،
نه حقیرم،
نه فرستاده پیرم،
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

  نه جهنم، نه بهشتم

  چنین است سرشتماین سخن را من از امروز نه‌ گفتم،نه‌ نوشتم،

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.  

حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
نه به های است و نه هو،
نه به این است و نه او،
نه به جام است و سبو...
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم،
تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را،
آنچه گفتند و سرودند تو آنی ...
خود تو جان جهانی،
گر نهانی و عیانی،
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی
که خود آن نقطه عشقی
تو اسرار نهانی

  همه جا تو

  نه یک جای ،

  نه یک پای،

  همه‌ای

  با همه‌ای

  همهمه‌ای

  تو سکوتی

  تو خود باغ بهشتی.

  تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی،

  به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و

  نترسیدی و بیدار شدی،

  در همه افلاک بزرگی،

  نه که جزئی ،

  نه چون آب در اندام سبوئی،

  خود اوئی،

  به‌خود آی

  تا بدرخانه‌ی متروک هرکس ننشینی

  و به‌ جز روشنی شعشعه‌ی پرتو خود

  هیچ نبینی

  و گل وصل بچینی

  به‌خودآ...

 


دوشنبه هفتم فروردین 1391 |

 





بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک، 
آسمانِ آبی و ابر سپید،
برگ‌های سبز بید، 
عطر نرگس، رفص باد،
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
خوش به‌حالِ روزگار

خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
خوش به‌حالِ آفتاب

ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ


جمعه چهارم فروردین 1391 |

 

salam 

hamaye linka pak shod  ba arze pozesh harki nazar bezare link mishe 


دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 |

 

توی  یک دیوار سنگی.. دو تا پنجره  اسیرن
دو تا  خسته دو تا تنها.. یکیشون  تو  یکیشون من

دیوار از  سنگ سیاهه.. سنگ سرد  و سخت خارا
زده قفل بی صدایی.. به لبای  خسته ی ما

 


دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 |

 

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


پیج رنک

آرایش